تبليغاتX
دل سوخته عشق

قصه من و تو

قصه من و تو

گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان


نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير


درو کرد گندم زار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين


در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها


شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

 

 

در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهایم گذاشت

                                             ای خدا کاری مکن

         در تنها ترین تنهاییش تنهاکسش تنهای تنهایش نگذارد. 

                                                     


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:23 موضوع | لینک ثابت


 

زندگی از لبت چیزی حاصلم نکرد
این راز چشمهایت به شبی میهمانم نکرد
ز لعل لبهایت گر شبی شدم مدهوش
بدان که این دل به یک جرعه می صفا نکرد
به خطا مگو که مدهوشی، خاموشی، تاریک و پریشان
هر لحظه به سویت آمدم لیکن لبم از لبت جرعه ایی حاصل نکرد
گر چهره برافروختی و آتش به سر به عتابم رفتی
این دل ره خطا نرفت و لحظه ایی جفا نکرد
از در میخانه برفتم و به مُلکت راه نیافتم
می دانم آب در دیده آمد و دل بسوخت و باز خطا نکرد
گر چه مشقت بی ریا شیوۀ عاشق کشی است
خوب می دانم ولی درد من دوا نکرد
دست تو در دست من، چشم من در چشم تو
خوب می دانم ولی عشق به ما وفا نکرد
از ته چاه سکوت من صدایت می کنم
باز می دانم هنوز لب تو ندا نکرد.


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:21 موضوع | لینک ثابت


غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم

حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو

سوزونده  آفت غرور از حالا تا همیشه مو

اگر بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی

من تو خیال تو بودک تو  تو خیال من بودی

کاش که میون من و تو، تو اون روزا حصار نبود

هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

انگار که تقدیر نمی خواست تو درکنار من باشی

منم بهار توباشم تو هم بهار من باشی

یه خلوت ساکت و سرد انگار لسیرمون شده

نمی شه فکر دیگهکرد ما خیلی دیرمون شده

تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته

انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته

تقصیر هر دومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم

فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم

باید یکی از ما دوتا غرورو میگذاشت زیر پا

آروم به اون یکی می گفت یه عاشق واقعی باش

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست

سواره هرگز با خبر از غصه پیاده نیست

توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت

حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو می دونم

ولی نمی شه کاری کرد همیشه تنها می مونم

کاش توی دنیا هیچ کسی قربونیه غرور نشه

راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:19 موضوع | لینک ثابت


خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم ،که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگهداره برام

خدا رو دوست دارم چون که تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی ذاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم اخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:18 موضوع عشق | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:17 موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی دستهایم مال توست

چشمهای خسته ام دنبال توست

عشق یعنی گرفتار همیم

دوستدار و طرفدار همیم

هرچه میخواهد دلش آن می کند

می کشد مارا و کتمان می کند

عشق غیر از تاولی بر درد نیست

هرکسی این تاول ندارد مرد نیست

آمدم تا عشق را معنا کنم

بلکه جای خویش را پیدا کنم

آمدم دیدم که جای لاف نیست

عشق غیر از عین و شین و قاف نیست


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت


 

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

وای باران
باران
شیشه پنجره را شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست...



در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دست های تو توانایی آن را دارد
که مرا زندگانی بخشد
آری تو میتوانی
به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آن چه می بخشی



 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت


سپیده که سر بزند شاید در این خزان زندگی

 گلی بروید شبیه آنچه بوییدی پس بنام زندگی هرگز مگو هرگز

 


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:14 موضوع | لینک ثابت


 

ميخوام يه قصري بسازم . پنجره هاش آبي باشه

من باشم و تو باشي و يک شب مهتابي باشه

ميخوام يه کاري بکنم . شايد بگي دوستم داري

ميخوام يه حرفي بزنم . که ديگه تنهام نذاري

امشب ميخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم

براي خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم

خدا خدا خدا کنم...

ميخوام برات از آسمون . ياساي خوشبو بچينم

ميخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببينم

ميخوام يه جادو بکنم . هميشه پيشم بموني

از تو کتاب زندگي . يه حرف رنگي بخوني

امشب ميخوام براي تو يه فال حافظ بگيرم

اگر که خوب در نيومد . به احترامت بميرم

امشب ميخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم

اگر نگاهم نکني . ناز نگاهتو بکشم

امشب ميخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم

براي خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم

خدا خدا خدا کنم...

ميخوام برات از آسمون . ياساي خوشبو بچينم

ميخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببينم

ميخوام يه جادو بکنم . هميشه پيشم بموني

از تو کتاب زندگي . يه حرف رنگي بخوني

ميخوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه

به جون هر چي قلب صاف . رنگ گل شقايقه

يه موقعي فکر نکني دلم واست تنگ نمي شه

فکر نکني اگه بري . زندگي کمرنگ نمي شه

امشب ميخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم

براي خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم


خدا خدا خدا کنم

شعر از مریم حیدرزاده


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:13 موضوع | لینک ثابت


 

کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه

اینقدر خاطره داریم که گویی قدر یک قرنه

گلو می سوزه از عشقت

عشقی که مثل زهره

ولی بی عشق تو هر دم

خنده با لبهای من قهره

درسته بامنی اما

به این بودن نیازارم

تو که حتی با چشماتم نمی گی دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم

 فقط بازی لبهات بود

وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات بود

هر چی عشقه توی دنیا

 من می خواستم مال ما شه

اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه

گله می کنم من از تو

از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت

 تو که هیچ وقت نمی فهمی


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت


قلمت را بردار

همین دیروز بود قلم را برداشتی و نوشتی گنجشک

خودش بال در آورد و پرواز کرد

و همین که نوشتی درخت جوانه زد رشد کرد و شد جنگلی سر سبز

گنجشکت روی درخت می نشست و آواز می خواند و تکثیر میشد

یک جنگل داشتی و یک آسمان گنجشک

یادته؟

از صدای جیک جیکشان که خسته شدی نوشتی تفنگ!

شکارچی خودش پیدایش شد

تکلیف جنگلت هم معلوم بود همین که نوشتی تبر!

تبردار خودش آمد

وامروز پشت پنجره ات چیزی نیست جز کویری گسترده تا افق

با آسمانی کبود و مه آلود همان طور که از اول نقاشی کرده بودی

 بیا اینبار قلم را بردار و طرحی نو بزن

نفرت را محو کن ولی، عشق را ماندگارترین ماندگار کن


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:11 موضوع | لینک ثابت


TinyPic image


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:7 موضوع | لینک ثابت


گفتم از دل برود چون ز مقابل برود                      غافل از اينكه چو رفت از پي او دل برود

 

 

 

 

تا تو نگاه مي كني كار من آه كردن است              اي به فداي چشم تو اين چه نگاه كردن است؟؟؟

 

 

 

 

ياد روزي كه خيالم خبر از عشق نداشت               دلم آرامگه منزل بيگانه نبود

 

 

 

در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز                   چه توان كرد كه سعي من و دل باطل بود

 

 

 

 

رنج گل بلبل كشيد و بوي آن را باد برد                بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد

 

 

 

 

دل جاي تو باشد چه بيايي چه نيايي                    اين خانه به روي همه كس باز نگردد

 

 

 

 

ز دوستان دورنگم دل هميشه تنگ است               فداي همت آن دشمني كه يكرنگ است

 

 

 

خنده ات آيينه ي خورشيدهاست                         در نگاهت صد هزار آهو رهاست

 

 

در اينجا كس نمي فهمد زبان صحبت ما را             مگر آيينه دريابد حديث حيرت ما را

 

 

آه از آن روز كه دادم به تو آيينه ي دل                   از تو اين سنگدلي ها به گمانم نرسيد

 

 

اندر دل بي وفا غم و ماتم باد                               آنرا كه وفا نيست ز عالم كم باد

 

 

 

رهايي خواهي از سيلاب انبوه                              قدم بر جاي بايد بود چون كوه

 

 

 

 

 

بيستون بر سر راه است، مبادا از شيرين                 خبري برده و غمگين دل فرهاد كنيد

 


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 18:3 موضوع | لینک ثابت


محبت، التهاب دل و ابتهال زبان است.

 

محبت، آميزه اي از كشش كوشش است.

 

محبت، ماندگارترين شما در نماي انسانيت است.

 

محبت، قرار ندادن « كاما»(،) بين خود و محبوب است.

 

محبت، پادشاه وحيد كشور دل است.

 

محبت، تصنيفي است كه در تالار وجود ، دل آن را نغمه مي كند.

 

محبت،شبيخون خيال است در سرزمين دل.

 

محبت، اكسيري است كه دل سنگي را آبگينه مي كند.

 

محبت، بدست آوردني نيست ، بدست آمدني است.

 

محبت، حاكمي است كه در درياي دل درجه درياسالاري دارد.

 

محبت، درد دل است ، با دل است ، در دل است


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت




 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت


تنها                                                                                                                                    باز هم گرفتارم

باز هم تنهام

و باز هم منتظر

تا كجا وتا به كي؟

نمي دانم

تنها مي دانم كه تويي

در جاي جاي دلم رخنه كرده اي

تويي كه اين گونه شراب مستي

جرعه جرعه در درونم ريخته اي

تويي كه زخمها را با نبودنت

در شكاف قبلم كاشته اي

تا گل حسرت و تنهايي برويد

و با آمدنت دوباره زنده مي شوم

باور كن....


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 17:38 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم                                                                                                                    قسم به كاروانها، به اميد ساروانها، به عروس آسمانها به خداي كس نديده، به خداي روح و هستي به بلندي و به پستي، به اميدي كه تو هستي به قشنگي دو ديده، به دو آهوي رميده به عقاب خوش ديده، به جواني ام به قلبم به خداي روح و جسمم به خداي آسمانها به اميد كهكشانها كه تويي اميد قلبم


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 17:35 موضوع | لینک ثابت


بهتر است غرورتان را بخاطر كسي كه دوستش داريد از دست بدهيد تا اينكه او را بخاطر غرورتان از دست بدهيد        تو را آنگونه كه هستي دوست مي دارم!

تورا چون در انتظار گذشته اي دوست مي دارم!

تو را چون هجران را برايم معنا كردي دوست مي دارم!

آري...

مهربانم

تو را چون تويي دوست دارم!

+ خسته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386تنها 4:27  درمانده شده تارا  |  یک دلباخته

 

 فرق عشق و دوست داشتن...

عشق در لحظه پديد مي آيد، دوست داشتن در امتداد زمان .
عشق معيارها را در هم مي ريزد ، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا مي شود .
عشق ويران كردن خويش است و دوست داشتن ساختني عظيم .
عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد، دوست داشتن از شناختن سرچشمه مي گيرد.
       
عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه اي از قوانين طبيعي است.
عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم،دوست
داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري با شيب نرم .
عشق ، دق الباب نمي کند ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش
نيست،حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، مطيع نيست ،ديوار را باور نمي کند ، کوه را باور نمي کند ، گرداب را باور نمي کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمي کند ، مرگ را باور نمي کند؛ و در آخر سربازي نرفته نيست؛
  دشمن  هم نيست .

*عشق لطفي است بي معنا
*عشق موجي است بي دريا
*عشق افسانه اي است گنگ
*عشق سوختن وخاكستر شدن است

پرنده را دوست دارم نه در قفس

عشق را دوست دارم نه براي هوس

تو را دوست دارم تا آخرين نفس!!!

دوست داشتن برتر از عشق است...

xxxxxxxx______xxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxx
____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxx
___________xxxxxxxxxxxxx
_____________xxxxxxxxx
______________xxxxxx
_______________xxxx
_______________xxx
______________xx
_____________x
___________x
________xx
______xxx
_____xxxx
___xxxxxx
___xxxxxxx
____xxxxxxxx
______xxxxxxxx
________xxxxxxxx
_________xxxxxxx
_________xxxxxxx
________xxxxxx
_____xxxxxxx
____xxxxxx
___xxxxx
__xxxx
_xxx
_xx


(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨
منتظرتم
¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*´¨)

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•.
منتظرم..

 


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 17:34 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting