تبليغاتX
دل سوخته عشق

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود

یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود

در صفحه ی دلم تو نوشتی صبور باش

قلبم غبار دارد ومعنا نمی شود

بی تو شکست پنجره رو به آسمان

غم در حریم آبی دل جا نمی شود

دریای تو پناه نگاه شکسته است

هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود

می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی

اما بدون تو گلی وا نمی شود

دردیست انتظار که درمان آن تویی

این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 18:54 موضوع محبت | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 17:51 موضوع محبت | لینک ثابت


زندگی پسران

 

          زندگی *

                                      زندگی یعنی مسیری رو به آب ،

                                             زندگی یعنی نه بیداری نه خواب

                                                زندگی یعنی سرای امتحان ،

                                  زندگی یعنی در ان عاشق بمان   

                       زندگی یعنی کمی و کاستی ،  

                 زندگی یعنی دروغ و راستی

        زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ،

             زندگی یعنی ستم ، جور و جفا

                       زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ،

                              زندگی یعنی جهانی رمز دار     

                                      زندگی یعنی مهی در پشت ابر ،

                                         زندگی یعنی بلا و درد و صبر 

                                            زندگی یعنی دو روزی میهمان ،


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 11:59 موضوع محبت | لینک ثابت


تو که قصد جدایی کرده بودی

خیال بی وفایی کرده بودی

چرا با این دل خوش باور من

زمانی آشنایی کرده بودی

خدایا تارو پودم غم گرفته

درون سینه ام ماتم گرفته

الهی بشکنه آن  که آخر

دو عاشق را چنین از هم گرفته

خداوندا دلش را مهربان کن

همیشه خاطرش را شادمان کن


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 11:57 موضوع محبت | لینک ثابت


دلم منو ببخش

دلم منو ببخش

     ببخش كه اينهمه غم رو تقديمت مي كنم

     ببخش كه عهدم رو شكست و دوباره به انساني دل بستم

     ببخش كه در انتظار او هرشب تورا مي آزارم

     ببخش كه بعد اينمه درد هنوزم دلتنگ ديدنشم

     ببخش منو كه زير بارون راه ميرم و اشك مي رسزم

     بخش منو كه نمي تونم فراموشش كنم

     ببخش كه هنوزم دوستش دارم و انتظار برگشتنش شو مي كشم

     ببخش كه ايمان دارم او نيز مزا دوست دارد

     ببخش كه دارم با زخم خاراش خودمو راضي مي كنم

آخه چطور  چطور مي تونم كسي رو فراموش كنم كه ايمان دارم به خودش به با هم بودنمان به اينكه ماهردو براي هم آفريده شده ايم چطور بگذرم از كسي كه تا بحال كسي رو به اين شكل دوست نداشتم.

 


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 11:35 موضوع محبت | لینک ثابت


قول ميدم حالا كه نيستي ديگه عاشقت نباشم

قول ميدم حالا كه نيستي ديگه عاشقت نباشم

حالا كه چشم تو خوابه منم دنيا رو نبينم

خرین تلاشها

قول ميدم اشكي نريزم پاي انتظار چشمات

حالا كه دلم شكستس بشكنم دل يه دنيا

قول ميدم حالا كه رفتي منم اينجا تك بمونم

توي چشم دوست وآشنا چشم شوخ يار نبينم

قول ميدم آهنگ غمگين بزنم با ساز خسته اهم

روي تيكه هاي قلبم بكشم يه خط قرمز

قول ميدم يه روز ببيني كه غرورتم شكسته

اون روزي كه من نباشم بشي عاشق پرنده

قول ميدم حالا كه رفتي نگزرم از اين گناهت

حالا كه باور نداري نكنم باور سلامت

تو كه رفتي و نديدي دل من ساده شكسته

روي تيكه هاي قلبم چه جوري خونم نشسته

رفتي و باور نكردم رفتنت اما چه فايده

كه به اسم دوست داشتن مي شكني دل شكسته


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 11:33 موضوع محبت | لینک ثابت


باز خوانی یک برگ از دفتر گذشته

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد                  داستان غم پنهاني من گوش كنيد

قصه بي سر وساماني من گوش كنيد             گفت وگوي من وحيراني من گوش كنيد

شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا كي                سوختم سوختم اين راز نهفتن تا كي

امروز سخترين ودردناكترين لحظات زندگيم را تجربه كردم و سوختن را پايان دادم.امروز شمع عشق د وجودم خاموشي گرفت تا ديگر آب شدن دل را شاهد نباشم.چه تلخ است در روز آغازين زندگي مرگ عشق فرارسد،براي بيست ودومين بار دراين روز متولد شدم وبراي اولين بار عشق ،عشق زيباترين دخترك قلبم را در وجودم مرد.روبه روي هم نشستيم شروع به حرف زدن كرد و من همچون هميشه در زمان حرف زدن او ساكت در روياهايم غرق اما اينبار احنش فرق داشت دلم لرزيد گويي بايد كلمات سختي را تحمل كنم و او گفت برو،برو پي سرنوشت خود و ديگر هرگز به من فكر نكن برو كه از تو سالهاست گذشته ام و حال تو نيز از من بگذر . اينبار در زمان حرفزدنش مثل كوه يخي بودم كه ساكت ايستاده اما از درون قطره قطره آب مي شد بهت زده فقط گوش مي دادم.

روزگاري من ودل ساكن كويي بوديم                    ساكن كوي بت عربده جويي بوديم

عقل دل باخته ديوانه رويي بوديم                          بسته سلسله سلسله مويي بوديم

كس در آن سلسله غيز از من ودل بند نبود         يك گرفتار از اين جمله گرفتار نبود

حرفاش كه تموم شد براي دقايقي فقط سكوت فرياد مي زد نمي دونستم چي بگم تو ذهنم روزاي گذشته در حركت بود روزايي كه ديوانه وار عاشقش بودم هرچي مي خواستم براي او بود از خودم گذشتم فقط براي او ياد اون روزي افتادم كه خودم گفتم اونقدر دوست دارم كه حتي نميخوام عشقم باعث و مانع خوشبختيت بشه، هر وقت فكر كردي با كس ديگه ايي خوشبخت مي شي من مانع ات نخواهم بود و اونگاهي سرد كرد گويي هنوز اون فكر اول در ذهنش بود ودرتمام اين مدت من موفق به تغيير اون نشده بودم

نرگش غمزه زنش اين همه بيمار نداشت           سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت

اين همه مشتري و گرمي بازار نداشت                يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت

سكوت را تنها با يك كلمه شكستم  و گفتم مي روم اما خوب نگاه كن و مرتكب خطا نشو زيرا اگر كسي پيدا شود كه از من كمتر عاشقت باششد تو ضرر مي كني . سرم را پايين انداختم و ازاون محل كذايي خارج شدم بي هدف شروع به راه رفتن كردم.تمام فكرم به ارزش وجايگاه خودم بود يعني چقدر من پست  و بي ارزش بودم كه نگاهي باعث شده چنين شود يا اوكيست كه اينگونه او را وسوسه كرده است اما يك چيز را مطمئنم كه خيلي از اطرافيانش حالا فكرهاي شيطاني خود را آغاز خواهند كرد

اول آنكس كه خريدار شدش من بودم               باعث گرمي بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او               داد رسوايي من شهرت زيبايي او

پياده از تجريش تا خانه را نفهميدم چگونه آمدم.چگونه مي شه با عشق يك انسان اينگونه بازي كرد من ديوانه او بودم واو بي احساس به من،به خاطرش چه كردم و او چه كرد.از نوشتن بي زار بودم اما از او انقدر نوشتم آنقدر در وصفش حرف زدم كه عشق او نشان من شده بود و مرا با عشق او مي شناختند.

بس كه دادم همه جا شرح دلارايي او             شهر پر شد زغوغاي تماشايي او

اين زمان عاشق سر گشته فراوان دارد    كي سو برگ من بي سرو سامان دارد

حال او عاشق و من عاري از عشق عاري از نگاه ديوانه وار .باشد من مي روم به دنبال سرنوشت خود و تو نيز همچنان عاشق باش كه اگر روزي پشيمان شوي ديگر در قلبم هيچ جايي نخواهي داشت.خوشحالم كه خون عشق را دررگهاي يخ زده ات به جوشش در آوردم و تاسف مي خورم كه چرا حرف دلم را گوش ندادم او كه مدتها قبل ندايم داده بود كه رسيدن ما به هم تنها يك روياست اما من به دنبال عقل رفتم

 

وامروز حكايت دوم همان داستان او بازگشته و حال من سرد از اخساس او به او گفتم خوب ببين و مرتكب خطا مشو كه اگر پشيمان باز آيي ديگر مرا نخواهي يافت من محمد ديروز نيستم ديگر چون ديروز نه دوستت دارم و نه برايم بودن با تو با ارزش. در شخترين لحظاتم كجا بودي در غمهايم در لحظه هايي كه نامت را فرياد مي زدم دفترم با به زبانه هاي آتش مي سپردم در لحظاتي در در سوگ عشقت مي گريستم كجا بودي كه امروز دم از احساس و عشق مي زني كه امروز خوب بودنم را به رخ مي كشي.نه من بدم من دچار اشتباه بودم كه دوستت داشتم من اشتباه كردم كه دنيا رو پر از عشق و محبت مي ديدم دنيا امروز عشق را كشته دم زدن از احساس خنده دار ترين حرفه دوست داشتن فقط مزخرفه نه من نيستم برو و جاي ديگر به دنبال الاغي بگرد كه از اين تپه بي انتها بالا برود.ر

 


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 11:30 موضوع محبت | لینک ثابت


روز تولد تنها پیام

شايد اين تجريه دوباره تكرار بشه اما اينبار سختتر از هميشه است چون او را پيدا كرده ام امورز آغاز 19 بهار زندگيم است اما خبري از او مرا نيست.شايد گناه من عاشق شدن چون فرهاد است عاشقي كه ديگر در اين روزها معنايي ندارد مگر مي شود امروز بخاطر عشق كوه را كند مگر هنوز عاشقاني وجود دارند كه چون ليلي حاضر يه تحمل درد مجنون باشند مگر مي شود.آري گناه من اين است كه در روزهايي كه دختران به فكر لذت لحظه هستند و پسران به دنبال اندام دلفريب ترين موجودات اين كره پر از خطا من به دنبال عشق اساطيري گذشته مي گردم وچون عاشقان واقعي دل مي سپارم اما بي آنكه باور كنم عشق در اين عصر بي معناست بي معناترين و خنده دارترين كلماتي كه مي توان از زبان خارج كرد.آري عاشقان امروز همان هايي هستند كه مي گويند عاشق بارانند اما به هنگام بارش باران چطر در دست مي گيرند.امروز آغازي ديگرست چشمهايم را كه باز كگردم كلمات بي واسطه به ذهنم رسيد تا براي دوستانم بنويسم از تمامي آنهايي كه مرا به ياد دارند تشكر كنم.

 

دلتون گرم و پر صداي دوست

چشمتون هميشه از غصه برون

قلبتون پر از هجوم عاشقي

دستاتون گرم محبت يه دوست

لبتون هميشه پر ز حرف عشق

قلبتون هميشه عاشق يه عشق

مهرتون كم نشه از سايه ما

دوستيتون هميشه باشه جاودان

غم نبينيد مثل من تو اين روزا

روز ميلادتو پر ز عطر يار

دستون خالي نباشه چون دستاي من

لبتون بسته نباشه از بي حضور او

اگه تنهايي دلت تنها نشه

اگه اون نيست قلبتون بي او نشه

نبينيد روزحضور بي حضور

نباشيد عاشق عشق بي حضور

خبر دل برسه كه دل ازوست

عاشق دوباره شه كه دل ز اوست


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 11:22 موضوع محبت | لینک ثابت


 مشکل ما این نیست که برای شیرین کردن زندگی ٬ معجزه نمی کنیم

 مشکل ما این است که :

 همان اندازه که ویران می کنیم ٬ نمی سازیم

  همان اندازه که کهنه می کنیم ٬ تازگی نمی بخشیم

 همان اندازه که دور می شویم ٬ باز نمی گردیم

 همان اندازه که آلوده می کنیم ٬ پاک نمی کنیم

 مشکل ما این است که از همه ی رویاهای خوشِ آغاز دور می شویم


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 17:16 موضوع محبت | لینک ثابت


آرزوهایت را یاد داشت کن

 و بنویس لحظه لحظه های عمرت را

 خدا یادش نمی رود

 اما تو ...

 آری ٬ اما تو یادت می رود ...

 آنچه را که امروز داری

 آرزوی دیروزت بود


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 17:15 موضوع محبت | لینک ثابت


عشق


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 17:7 موضوع محبت | لینک ثابت


ل و جان خانه کردی عاقبت

 

هردو را ویرانه کردی عاقبت

 

ای ز عشقت عالمی ویران شده

 

قصد این ویرانه کردی عاقبت

 

ای دل مجنون و از مجنون بتر

 

مردی مردانه کردی عاقبت

 

عشق را بی خویش بردی در حرم

 

عقل را بیگانه کردی عاقبت

 

من تورا مشغول میکردم دلا

 

یاد آن افسانه کردی عاقبت


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در شنبه ششم مرداد 1386 ساعت 16:24 موضوع محبت | لینک ثابت


عشق

مشکل ما این نیست که برای شیرین کردن زندگی ٬ معجزه نمی کنیم

 مشکل ما این است که :

 همان اندازه که ویران می کنیم ٬ نمی سازیم

  همان اندازه که کهنه می کنیم ٬ تازگی نمی بخشیم

 همان اندازه که دور می شویم ٬ باز نمی گردیم

 همان اندازه که آلوده می کنیم ٬ پاک نمی کنیم

 مشکل ما این است که از همه ی رویاهای خوشِ آغاز دور می شویم


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در شنبه ششم مرداد 1386 ساعت 16:18 موضوع محبت | لینک ثابت


آرزوهایت را یاد داشت کن و بنویس لحظه لحظه های عمرت را خدا یادش نمی رود اما تو ... آری ٬ اما تو یادت می رود ... آنچه را که امروز داری آرزوی دیروزت بود


 

نوشته شده توسط محسن خلیلی در شنبه ششم مرداد 1386 ساعت 16:10 موضوع محبت | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting