امروز فهمیدم که خدا منو فراموش کرده
از امروز دیگه مطمئنم. من مردم .
امروز خسته شدم
امروز می خوام دنیا رو بی خیال شم
من خیلی عذاب دیدم
من حقم این نبود
از همون بچگی حسرت همه چیز رو تو دلم می ذاشتم
الان دیگه پر شده جای خالی توش پیدا نمیشه
باور کن امروز دیگه جونم به لبم رسیده از جونم سیر شدم.
مگه میشه یکی این همه بد شانس باشه؟امروز. دیروز. فردا این بخت بد با منه.
همه یه جوری با من لج میکنن. من باید همه رو درک کنم .ولی هیچ کس منو درک نمیکنه.
بخت من سیاهه تا اخرشم سیاهی پیشونیم پاک نمی شه
این غم وتنهایی با من به دنیا امدن با منم میمیرن
نوشته شده توسط محسن خلیلی در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 18:50 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود
این وبلاگ در روز جمعه بیست نهم تیر 1386ساعت 17:16 دقیقه شروع به کار کرده
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY