










دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی می ترسم بمیره
اما بازم به خودش میادو سوسو می زنه
با حیات خلوتش سینه مو جارو میزنه
میگمش تا کی میخوای عاشق بشی و بشکنی
به روی خودش نمیاره می پرسه با منی
با کیم با توی عاشق بیشه سربه هوا
با توی دیوونه در به در بی سرپا
با توکه هرچی دارم می کشم از دست تویه
با تو که هرجا میرم مسیر دربست تویه
کی میخوای دست از سر آبروی من برداری
کی میخوای عقلی که دزدیدی سر جاش بذاری
کی میخوای بزرگ بشی سنگین بشینی سر جات
سر به راه بشی و دنیا رو نذاری زیر پات



















نوشته شده توسط محسن خلیلی در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 13:44 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود
این وبلاگ در روز جمعه بیست نهم تیر 1386ساعت 17:16 دقیقه شروع به کار کرده
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY