من.... اون قدر دلم از دنیا گرفته که دیگه حتی خودمو هم نمیخوام فریاد سکوتم رو میشنوی؟ منو معنا کن گریه کن.... من مفهوم گریستنم من محکوم به دردم. زیرا که دگر دامان بر مهر مادری نیست که به آن بیاویزی و آغوش گرم بدری که در آن بیاسایی آه...... به چه بناه میبری ای وارث محنت و رنج. آنان که از تو به تو نزدیکتر بودند در وادی مبهم سرنوشت رهایت کردند. گریه گن " گریه کن شاید اشکهایت آتش درونت را فرو نشاند و فریاد کودکانه ات خواب غفلت را از چشمان خفتگان بزداید. گریه کن....


نوشته شده توسط محسن خلیلی در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 9:47 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود
این وبلاگ در روز جمعه بیست نهم تیر 1386ساعت 17:16 دقیقه شروع به کار کرده
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY